العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )
98
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )
در ضمن تعريف و تمجيد از اجداد و بستگان خود نمودند مثل اين بود كه از روى مردارى پرده بردارند و گند و بوى آن را بلند كنند من به تو سفارش ميكنم از سب على خوددارى كن . در امالى صدوق مينويسد كه حجاج دو غلام على را گرفت بيكى از آن دو گفت از على بيزارى بجوى ، پرسيد اگر بيزارى نجويم چه ميكنى ؟ حجاج گفت خدا مرا بكشد اگر ترا نكشم اينك انتخاب كن كه دو دستت را جدا كنم يا دو پايت را ؟ آن مرد بحجاج گفت همين طور قصاص خواهى شد هر كدام را تو مايلى انتخاب كن . گفت خيلى زبان آورى ولى خيال ميكنم ندانى كه ترا آفريده خدايت كجاست . گفت او در كمينگاه ستمكاران است دستور داد دستها و پاهايش را قطع كنند سپس بدار آويزند آنگاه رفيقش را آوردند به او گفت تو چه ميگوئى جوابداد هر چه رفيقم گفت ، دستور داد گردنش را بزنند و بدار آويزند . در فصول المهمه مينويسد شاعر زين العابدين فرزدق و كثير عزه و دربانش ابو جبله معاصر مروان و عبد الملك و وليد بن عبد الملك بود . حنان بن سدير از پدرش نقل كرد كه گفت من و پدر و پدر بزرگ و عمويم در مدينه بحمام رفتيم در رخت كن حمام مردى را ديديم پرسيد شما اهل كجا هستيد عرض كرديم از عراق پرسيد كجاى عراق گفتيم كوفه گفت مرحبا شما كه خيلى بما نزديك و داراى موقعيت هستيد اما چه شده كه لنگ نبستهايد پيغمبر فرمود عورت مؤمن بر مؤمن حرام است . بعد مقدارى كرباس آورد و چهار قسمت نمود و بهر كدام يك قسمت داد آن را بر خود بسته وارد حمام شديم . وقتى داخل حمام شديم رو بجانب جدم نموده فرمود پيرمرد چرا خضاب نميكنى ؟ گفت من در خدمت كسى بودم كه از من و شما بهتر بود و خضاب نميكرد . خيلى خشمگين شد بطورى كه آثار خشم در چهرهاش آشكارا ديده ميشد گفت چه كسى بود آنكه از من بهتر بود ؟ گفت من خدمت على بن ابى طالب بودهام كه خضاب نميكرد . آن آقا